الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
102
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
« و حّد الاشياء كلّها عند خلقه ابانة لها من شبهه و ابانة له من شبهها ، لم يحلل فيها فيقال هو فيها كائن و لم ينأ عنها فيقال : هو منها به اين ، لكنّه سبحانه أحاط بهما علمه و اتقنها صنعه و احاط بها حفظه ( و احصاها حفظه - خ م ) لم تعزب عنه خفيّات غيوب الهواء و لا غوامض مكنون ظلم الدجى و لا ما فى السموات العلى الى الارضين السفلى ، لكل شيئى منها حافظ و رقيب و كل شيئى منها بشيئى محيط و المحيط بما احاط منها ، الواحد الأحد ، الصمد الذى لا تغيّره صروف الزمان و لا يتكأده صنع شيئى كان ؛ « 1 » همه چيز را به هنگام آفرينش محدود ساخت تا از همانندى آنها جدا باشد . درون چيزها نشده تا بتوان گفت : در آنها جاى دارد و از آنها دور نگشته تا بتوان گفت : از آنها بيگانه است ولى علم خداى سبحان همه چيز را فراگرفته است و صنعتش آنها را استوار ساخته و يادش آنها را شماره كرده است ، نهانهاى هواى ناپيدا و پوشيدههاى تاريكى شب و آنچه در آسمانهاى بالا و زمينهاى پايين است از او نهان نيست . براى هرچيزى از جانب او نگاهبانى گمارده شده و هر چيزى از آن بر چيز ديگر احاطه دارد و آنكس كه بر همهء احاطهكنندگان احاطه دارد خداى يكتا و بىنيازى است و گردش زمان او را دگرگون نسازد و ساختن هيچ چيز او را خسته و درمانده نكند » 10 - كلينى از امير مؤمنان عليه السّلام روايت كرده كه از آن حضرت پرسيده شد : آيا پروردگار خويش را ديدهاى ؟ امام عليه السّلام در پاسخ وى سخنانى طولانى ايراد كرد از جمله فرمود : « لم تره العيون بمشاهدة الأبصار و لكن رأته القلوب بحقايق الايمان قبل كل شيئى و لا يقال : شيئى قبله و بعد كل شيئى و لا يقال له : بعد فى الاشياء كلّها غير متمازج بها و لا به اين منها ، ظاهر لا بتأويل المباشرة ، متجلّ لا باستهلال رؤية ، نأى لا بمسافة ، قريب لا بمداناة ، لا تحويه الاماكن و لا تضمّنه الأوقات ؛ « 2 » ديدگان ، او را به نگاه چشم نديدهاند ولى دلها او را با ايمان حقيقى دريافتهاند ، پيش از همه چيز است ، بدون پيشى چيز ديگرى بر او ، بعد از همه چيز است بىآنكه او را بعد گويند ، در همه چيز است بدون آميختگى با آنها و نه بر كنارى از آنها ، ظاهر است نه بهمعناى متجلّى و جلوهگر است بىآنكه نيازى به ديدنش باشد ، دور است بدون بعد مسافت ، نزديك است بدون همجوارى ، اماكن ، او را در خود نگنجانند و اوقات وى را دربر نگيرند » .
--> ( 1 ) . كافى ج 1 ص 134 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 138 .